محمد باقر شريعتى سبزوارى

219

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

آفريقاى نيمهء اول قرن 19 مىباشد » ، چرا كه قبل از كشف آفريقا دانشمندان حدسياتى مىزدند و جغرافىدانان نقشه‌هايى را ترسيم مىكردند ، ولى پس از كشف اين قارهء سياه فهميدند همهء گفته‌هاى آنان بىاساس است . بشرى كه هنوز منطقهء تاريك روح بشر را نفهميده مىتواند « بايد » ها و نبايد » ها را بفهمد ، ولى فيلسوف الهى و عارف راستين و مفسر قرآن نمىتواند بايستىها و نبايستىها را مشخص نمايد ! ؟ » و به فرمودهء شهيد مطهرى : « قدر مسلم اين است كه علم تا كنون نتوانسته است اين‌گونه روابط را كشف كند . » انديشمند مذكور مىنويسد : « و نيز تنها به روابط اجتماعى ساده و معمول پرداختن و بر حسب آن‌ها اعتباريات را تميز دادن و تقسيم كردن نيز مىتواند موجب خطاها و سستىها در استنتاج گردد . » « 1 » در پاسخ مىتوان گفت : روابط اجتماعى ساده براى كشف اعتباريات و حقايق ، از قضاياى بديهى و اوليه است . در گذشته ارتباطات اجتماعى بسيط و ساده ، مولود روابط بسيط گروهى و انگيزه‌هاى معمولى و طبيعى بود ، هم‌چنين دليل اعتباريات نيز ساده و معمولى بوده است ، اما روابط پيچيدهء سياسى و اجتماعى متكامل كنونى اعتباريات جديد و مرموزى را به دنبال دارد . از سوى ديگر كتاب اصول فلسفه جنبهء متنى و درسى دارد ، كتاب ساده و معمولى نيست و هدف علّامه قلم فرسايى و پرداختن به تشريح جزئيات نبوده است . به علاوه براى كشف يك مسئلهء كلى به چند نمونه اشاره كردن كفايت مىكند . وقتى حركت وضعى زمين كشف شد فيلسوف نتيجه مىگيرد كه حركت وضعى در جهان هستى وجود دارد و كشف علمى را صغراى قضيه قرار مىدهد . براى به دست آوردن اين حكم كلى كشف ده‌ها موارد جزئى ضرورت ندارد . نويسنده در همين بخش اعتراف مىكند كه « در مقالهء فوق اندكى به اين نكته توجه شده است و حتى از سر اشارت ، دليلى تجربى هم ذكر گرديده است ، اما به نظر مىرسد

--> ( 1 ) . همان ، ص 268